هانی و آنچه گذشت در مهر ماه 95

آماده شدم برم مدرسه

مامانی هر روز صبح زود بلند میشه و وسایل مدرسمو برام آماده میکنه 

من و بروبچ کلاس

و هر روز مدرسه برام جذابتر میشه

این عکس توی مسیر مدرسه گرفتم به مناسبت روز جهانی کودک

چندتا حباب بازی خریدم و از طرف خودم به دوستای صمیمیم دادم 
اول از همه به اسما دادم ولی نشد باهاش عکس بگیرم
و اسم این گل پسر آقا عمران هست

اینم آقا عامر

جشن روزجهانی کودک

با خودم میگم پس کی وقت خوردن میرسه

به به پیراشکی هایی که دوست دارم

هر کی ما رو ببینه فک میکنه داریم روی پروژه چند ملیاردی بحث میکنیم
انگار ما همون بچه های شیطون کلاس نیستیم که روزی صد بار روی سر و کله هم میپریم

ما کودکانیم /شیرین زبانیم


نقاشی من

تکلیف مدرسه
من برای سوال آخر دایناسور کشیدم
مامانم میگه مگه دایناسور با ا شروع میشه 
بهش میگم مامان جونم دقت کن اسم این دایناسور ایگوانودون هست یعنی با ا شروع میشه 

من و آبجی گلم اسکله هاله

هوا عالی




من و عمو حسن که خیلی دوستش دارم و باهم رفیقیم

یه روز خوب دیگه من و هیامی لب دریا





جاتون خالی خیلی خوش گذشت اما یه مقداری سردم شده بود



جدیدا دوستای مدرسم میان خونمون و باهام بازی میکنیم
قبل از مدرسه فقط با بچه های عمه و خاله و دایی صمیمی بودم
ولی الان دیگه با بچه های مدرسه هم رفیق شدم

من و هیام کچلی اول صبح

اومدیم بیرون شام بخوریم
اما من قبلش توی ماشین خواب بودم و الان حسابی خوابم گرفته



میخورم و چرت میزنم

تا شام خوردم همونجا توی خوابم برد

من و بابایی اومدیم شنا 

هوا ناجوانمردانه سرد بود

ولی باز زورکی از آب اومدم بیرون

و اما بر و بچ خانواده با آقا ادیب شروع کنیم 


پسرخاله بردن کیش و این عکس اونجا گرفتن


اینم آقا جابر پسر دختر عموی مامانم که خیلی عشقه 

آقا انس پسر دایی احمد

و باز آقا ادیب گل 



هانی و آنچه گذشت در مهر ماه 95
